آبی باش

من درد مشترکم مرا فریاد کن

برای تویی که نمی شناسمت
ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤  کلمات کلیدی:
کاش همگی یه کمکی به من یکی بکنیدمن یه سوال دارم که از نام وبلاگ ما واقعا چه چیزی برداشت میشه؟
 به نظرتون اینجا ساخته شده که ما دور هم بشینیم و میوه هم بیاریم و بساط چای عصرونه راه بیندازیم و گل بگیمو بشنویم . بی خیال اتفاق دردناک زندگی ما؟
هرروز با یه اهنگ تازه از هنرمندان محبوب و یا یه رسپی غذای خوشمزه و یا....

اینجا ما چه بخوایم چه نخوایم در طرف مقابل زنان دوم ایستادیم.  زنانی که همراه مردان خیانتکار می شوند.بازیگران قهار دنیای لوندی و عشق های چند ساعته  عشق بازیهای عجیب چاپلوسی و دروغ و ریا
تنها می تونیم در بحثامون با این گروه ادب رو رعایت کنیم . همین . از ما انتظار مهربانی کردن در برابر بانوان دوم انتظار بیهوده ای هست. از ما انتظار دارید فراموش کنیم زخمهایی که هنوز یاداوریش تنمون رو به درد میاره ؟ از ما انتظار دارید خاطرات تلخ دیده های با چشم خودمون  رو  بریزیم دور؟ از ما انتظار دارید بعض های توی گلوی فرزندانمون رو اینجا هم مخفی کنیم؟ از ما انتظار دارید نگیم بانوان دوم ویروان کننده هستند ؟ چرا ؟ چون شما ناراحت می شید؟ چرا مگه ما نام می بریم شخص خانم فلانی؟
من با توی نوعی کاری ندارم . تو اگه به درد میایی از نوشته های اینجا به ما ربطی نداره. دلت از کرده های خودت می لرزه . تو وجودت از گذشته ای که ساختی داره اتیش میگیره و به همون خدایی که تو من رو به اون حواله میکنی  قسم میخورم که با توی نوعی کاری ندارم. من با هرکس که همراه مرد خیانت کار میشه کار دارم . چرا میگید نگم لعنت؟ شما واژه بهتری سراغ دارید؟ شما اگر جای من بودید به کسانی که یکی از اونها تمام زندگیتو رو دگرگون کرد چه نسبتی می دادید؟

طبیعی هست که من دست کمک و همیاریم برای کسانی بلند میشه که مثل خودم هستند و مثل من فکر میکنند. واقعیت این هست که با دردهای دوستان جدید وبلاگ که چون ما این درد رو لمس کردند پشتم بلرزه و سعی کنم کنارشون بایستم . طبیعی ترین عکس العمل ممکن هست برای من که یاس رو ستایش کنم و دست نوشیده رو ببوسم. مسلما ده بار دیگر هم دنیا بیام این کار رو خواهم کرد.

من هرگز همراه بانوان دوم نخواهم شد حتی برای خوردن یه فنجون چای در وبلاگاشون. باور کنید این هم عکس العمل یه انسان معمولی هست که کمی عقلش رو به کار میگیره
من یکی خسته شدم بس که کامنت خصوصی و ای میل بی نام دارم که به این وبلاگ می رسن درس ادب دادن یادشون میاد.  حتی شهامت نوشتن نامتون رو ندارید چگونه انتظار همراهی شدن دارید؟ از پریروز تا حالا مشت مشت پیام می فرستید چرا لعن و
نفرین؟ و صدالبته جمله تکراری کفش های هرکس رو باید پوشید تا.....
ای بابا شما در دنیای واقعی چه توانی دارید وقتی توی این دنیای مجازی  این  همه وقت صرف من میکنید که نمی شناسید. من موندم اصلا چه اصراری به خوندن ما دارید؟

من تنها می تونم ادب رو توی نوشته هام رعایت کنم و بعنوان یک انسان به این بانوان نگاه کنم . اما نمیتونم دیدم رو  نسبت به کسانی که به قول نوشیده مرگها رو رقم زدند عوض کنم  . من دردهای درونم رو نمیتونم فراموش کنم. هق هق هام توی مغزم حک شده.من نمیتونم درونم رو از مهر به این دسته پر کنم

من نمیتونم مهربون باشم... من نمیخوام اصلا که  مهربون باشم.هرکس دوست نداره تنها میتونم بگم به سلامت

 


 
یه کوچولو حرف
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۱  کلمات کلیدی:
اینقدر درگیر کاری و درسی و روزای پایانی سال رو  داشتم که وقت نوشتن نبود اما از چند روز پیش که در کامنتهای اینجا  به جمله ای رسیدم که تاوان چه چیزی رو پس دادید دلم بی اختیار گرفت. باید مینوشتم
وقتی از دردهای خیانت می نویسیم دلیلی به این نیست که شکل درد هستیم و  نمیخوایم این باور رو توی ذهن شما ایجاد کنیم که ما همیشه در حال زار زدن هستیم
هرکدوم از ما نویسنده ها توی زندگی شخصی  مون علیرغم این دردی که بهش دچار شدیم یه لحظه رو برای پیشرفت از دست ندادیم. هرکدوم بیش از اونی که فکر میکنید تلاش کردیم که موفق باشیم و هر روزمون به بزرگ شدن بگذره.
هرسه فرزندان برجسته ای داریم و نهایت تلاشمون رو میکنیم که ازشون انسان بسازیم.  اگه اینجا از درد نوشتیم برای برجسته کردن بدی خیانت هست.
ما تاوان هیج کار ناشایست  یا راه نرفته خودمون رو پس نمیدیم. این تاوان نیست. وقتی یکی دیگه خطا میکنه و تو اصلا حق انتخابی در این خطا نداشتی. وقتی روحت هم اطلاع نداشته که شاید در همین لحظه ای که تو داری زندگیت رو میکنی یه جایی پاره تنت داره عشقت رو که شب قبل برای روزش توی دلش ذخیره کردی خرج هرزگی یه زن دیگه میکنه.
 خیانت یه اتفاق تلخه . چیزی شبیه از دست دادن عزیزانمون. شاید بدتر از اون . این اتفاق اشک داره، درد داره . توی این اتفاق یه نفری که همه زندگی ماست  خطا کرده . خطا رفته و ما مجبوریم به سوختن و درد کشیدن.
هرکدومبنا به زندگیمون چه ببخشیم چه بگذریم و چه برویم، باید بجنگیم باید پوست بریزیم باید پوست جدید بیاندازیم. باید باور کنیم که یه کسی که پاره تنمون بوده ان کار رو با ما کرده . باید درد بکشیم تا باور کنیم . باور که کردیم باید ببینیم چه راهی رو  می شه رفت تا دوباره بلند شد تا دوباره ساخت. همیشه ساختن و رهایی از مشکلات بزرگ هم دردش بیشتره
اینه که می نویسیم خیانت درد داره .
خیانت بغض داره
خیانت اشک داره
و ما مجبور به پذیرش این درد شدیم . دردی که خودمون هیچوقت انتخابش نکردیم .مثل دردی که بالای مزار کسی که دوستش داشتیم داریم . ایا اونجا این تاوانه؟ حق انتخابی داریم؟
این مرد زندگی ما بوده که لغزیده . این مرد زندگی ما بوده . ما یعنی من و  مرد زندگی من . هیچوقت هم نمی فهمیم که چرا مشکل زندگی ما به زن دیگه ای ربط داشته که پا برهنه دویده وسط گود زندگی ما . ما یعنی من و مرد زندگی من
اما عزیزان دل ما یا لااقل ما 3 تا که اینجا می نویسیم و خیانت رو لمس کردیم ساکن نموندیم. هیچکدوم در زندگی روزمره تنها اشک نریختیم و اگه اینجا هوار نمیکنیم که ما این وضع تحصیلی کاری و یا مالی و خونوادگی رو داریم برای اینکه که اونچه در چنته داریم برای خودمونه و به درد دنیای واقعی می خوره و نمیشه اینجا با کسی شریک شد و اصلا چه فرقی میکند در نتیجه خیانت اگر ما هم از انچه در چنته زندگی داریم برای شما بنویسیم .
اما این منم یه زن. یه زن موفق که همه عمرش به دانستن گذشته . اما خیانت دیده .
اما هنوز از جنس انسانه. شکست خورده بغض همیشه باهاشه اما بلند شده. 
همیشه یه کاش ته صداشه اما ثانیه ای از تلاش دست برنداشته. این منم بزرگتر از اونی که فکرش رو بکنید چون خوبی هام رو در برابر بدیهای زندگی ایثار کردم. بزرگ فکر کردم و اینا هرگز اسمش تاوان نیست


چند  مبجث دیگه هم باید توضیحی  بدم

اولیش اقایون محترمی هست که توی کامنتا بحث خدا در قران می فرماید رو برای من مطرح میکنن. خداوند بزرگ من هیچ جا نگفته که این چندهمسری جزو واجبات هست و دیگه همین برای من درد کشیده از خیانت کافیه که به مزخرفات شما گوش ندم و وارد بحث با هیچ کدوم نشم . اینجا کم بود جدیدا  به ای میل هم زحمت ارسال این چیزا رو به خودتون میدید که چی ؟ من  محاله حتی اگر روزی در قران ایه ای پیدا شه که بگه این داستان واجب هست هم بهش ایمان بیارم.  کاش بدونید با یه ادم درد کشیده از این امر حرف زدن از عدالت این داستان خیلی بی منطقیه.

دوم وقتی نامی از زنان دوم بلنده باور کنید ما فرد خاصی رو مدنظر نداریم. انگشت اتهام برای شخص خاصی بالا نبردیم . ار نظر ما دوم یعنی زنی که بی اجازه حضور همراه مرد خیانتکار شده . به هر دلیلی.  به هر دلیلی هم باشه بازم وقتی همراه مرد خطاکار شدی .خانم محترم دیگه انسان نیستی . تنها یه دقیقه چشمات رو ببند و خودت رو مرور کن محاله نفهمی که اشتباهی . همین...

سوم باید از لیلی عزیزم در وبلاگ اتشین انار دل تشکر کنم برای پست بسیار جالبش که  هدیه به همسران اول سرزمینمان  هست و برای همه همراهی و همدلیش.

در اخر هم باید از یاسی عزیزم تشکر کنم که با ای میلاش این دوره ای که سرم شلوغ بود همیشه همراهم بود و واقعا یه سره به یادم بود.


 
پستهای من
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٠  کلمات کلیدی:

دو پست زیر من  رو نمیشد از وبلاگ همسران اول کپی کرد چراکه بدون کامنتهایش هیچ لطفی نداشت

میشود لینک داد به انجا

سخنی با اقایون

برای همه بانوان همراه


 
کفش هایش
ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠  کلمات کلیدی:
خوشبختی زیر پوست من یکی از وبلاگهای مورد علاقه ام هست که نوشته هایش را فقط نمیخوانم بلکه
شاید می بلعم . از اون روز که  پست با عنوان کفشهایش  در میان نوشته هاش جای گرفت خیلی اهسته به وبلاگش سر میزنم . میروم پست های جدید رو میخونم و نیم نگاه یواشکی به اون پست و کامنتهایش میندازم. اون پست برای من  یاداور خیلی چیزاست. بیانگر سردرگمی یه زن که اون ور دنیاست درست مثل سردرگمی اون روزای من. مثل سردرگمی خیلی از زن های خیانت  دیده در اولین روزایی که می فهمند به چه دردی دچار شده اند. دیدن  شکستن زنی که اگه کامنتای اون پست رو بخونین جتی براش نوشتن چه ضعیف است و من اما هربار که اون پست رو میخونم به درایتش در یک لحظه ای که می تونست هزار کار دیگه ازش سربزنه افتخار میکنم و ارزو میکنم که نشکنه و قوی بمونه...
دیروز توی یه ای میل دوست عزیزی(نوشیده از خیانت)  برای من نوشت که ما  پوست انداختیم و زخم اون رابطه همیشه با ما خواهد بود ولی ضعیف نبودیم تلاش و ایستادن رو شروع کردیم .
درسته  ما اصلا ضعیف نبودیم و نیستیم . وقتی خیانت ببینی چه بمونی و چه بریهرکدومش یه جنگه. جنگ با خیلی چیزا . زنی که خیانت دید هیچوقت ضعیف نیست چه بمونه چه بره.

شما هم این پست نازنین  به ادرس زیر بخونین و ثانیه ای خودتون رو بزارید جای اون زن. بی هیچ پیش زمینه ای برامون بنویسید شما اگه بودید چه کار میکردید. شما به چنین زنی چه صفتیرو لقب میدید؟

این هم کفش هایش


پی نوشت: مرسی نازنین عزیزم برای اینکه اجازه استفاده از این مطلب رو به من دادی
این چند روز فرصت فکر کردن به خیلی چیزا رو داشتم و از دوستانی که ازشون مشورت خواستم سپاسگزارم بابت همه حرفای خوب و به جاشون

 
از ماست که برماست
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۸  کلمات کلیدی:

امروز مطالب پست ازاد وبلاگ همسران اول رو میخوندم و برایم خوشایند نیست این طرز فکرها

یه روزی برای یاسی نوشته بودم که خواننده ها رو اینگونه ارزیابی کردم که تنها میخوان بدونن ته داستان زندگی ما چی بوده. کی طلاق گرفت کی رفت کی موند

امروز با دیدن کامنتا دوباره به این باور رسیدم که در ایران کسی نمیتونه اعتراض کنه.

مهم نیست که همه مخالف چند همسری هستند و مهم  نیست که هیچ زنی دوست نداره همسرش خطا کنه . چهارچوب زندگی خودشون فقط مهمه و  دیگه اصلا مهم نیست چرا و چکونه این اتفاق میافته

مردم ما حوصله اعتراض ندارند . توان مخالفت ندارن. مردم ما فقط زندگی خودشون  براشون مهمه و  شرمنده که این رو مینویسم به راحتی میگن  به درک که دیگری چه کرد

بازدید وبلاگهای زنان دوم بالاست چون اراجیف می نویسن و مردم ما دوست دارن اراجیف بخونن و ساده فکر کنن و اصلا شاید فکر نکنن

بازم میرسیم به از ماست که برماست


 
پدر و مادر
ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٤  کلمات کلیدی:

این روزا وقتی زندگی های مختلف زنان دوم رو بررسی میکنم به نمونه هایی میرسم که دختران جوانی که مجرد هستند  با امکانات مالی خوب و دانشجو که به ظاهر زندگی همه چیز دارند هم وارد این گود میشن اما نکته چشمگیرش اینه که وقتی این موضوع رو با خونواده هاشون در میون میزارن همراهی هم میشن
اینکه پدر و مادری حاضر میشه دخترش همسر دوم مردی باشه به هر دلیلی برای من توجیهی نداره
اصلا نمی فهمم که چطور میشه پدر و مادری دخترش رو که همه زندگیش هست همراهی میکنه و این اجازه رو به فرزندش میده که توی راهی وارد شه که از ابتدا معلومه غلط هست. فقط به دلیل عاشق شدن؟
ایا واقعا پدر و مادرها باید همراه  هرمدل عاشقی کردن فرزند ها بشن ؟
ایا پدر و مادرها باید بپذیرن که مردی که متاهل هست وارد خونه شون بشه به بهانه خواستگاری؟
ایا باید اجازه حتی خواستگاری رو به چنین مردی بدن؟
ایا با چهار تا سند دفتری و محضری میشه تعهد گرفت از مرد متاهلی  و دختری رو فرستاد خونه اون ؟
بهانه بعضی والدین که ما از پس این دخترم دیگه برنمیایم خودش میدونه درسته؟

از چند نفری این سوال رو پرسیدم که چی شد والدینتون راضی شدند اما جواب گرفتم که ما با خانواده هامون خیلی دوست هستیم و پدر ومادرمون نهایتا تصمیم رو به خودمون واگذار میکنند .مورد دیگه بهم گفت که پدرم به عشق توی قلب من احترام میزاره پدرم خوشبختی من براش مهمه.
اصلا ایا ورود به زندگی سه وجهی خوشبختی میاره؟ اصلا ممکنه کسی توی این زندگی خوشبخت شه؟

حتی اون ور داستان پدر ومادرهایی هستند که همراه پسرهای متاهلشون میشن و دوباره بساط خواستگاری و این حرفا رو راه میندازن. یعنی واقعا این ادما پدر و مادر هستند؟ یعنی به صرف اینکه پسرمون مرد شده و می فهمه ما هم باید انسانیت رو زیر پا بزاریم و همراهی کنیم پسرمون رو توی این عمل زشت؟

من و پدرم رابطه ای فرای پدر و فرزندی داریم اینقدر که بچگی ام وقتی پدرم سفرمیرفت و مجبور بود نباشه من تب شدید میکردم تا برگرده. اما همین پدر محال بود بزاره من همچین فکری رو بکنم چه برسه که بشینم و براش حرف بزنم که اجازه بگیرم ازش

خودم هم مادر پسری هستم که روزهای نوجوانیش رو میگذرونه و اینقدر باهاش دوست هستم که توی همه شیطنتت هاش هستم و هیچ چیزش از من پنهان نیست اما خدای ناکرده روزی روزگاری راهی  اینچنین غلط رو انتخاب کنه تا پای جونم نمیزارم این راه بره

اما  آیا واقعا پدر و مادرهای این روزا هم عوض شدند؟ یا اینکه بچه های امروز بی نهایت گستاخ شدن؟


 
خیانت از دید مردان
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩  کلمات کلیدی:
امروز تصمیم دارم که از زاویه دید اقایون ببینیم.
همون اقایونی که شروع درد خیانت از اوناست. اونایی که تا نخوان هیچ زنی دوتا نمیشه. اونایی که شهامت تموم کردن روابط قبلی رو ندارن . اونایی که هنوز واقعا نمیدونم چرا سراغ دومی سومی و ...میروند. اونایی که به هر دستاویزی متوسل میشن برای دور زدن همسر اول. اونایی که همسراول و فرزندانشون رو قربانی میکنند ومیروند که قربانی های دیگر را هم بسازند.اونایی که توی تعاریفشون  بین عشق و هرزگی تفاوتی نمی دونن . اونایی که تا نخوان هیچ زنی دوتا نخواهد شد
من طی سالهای درد زندگیم این چرا رو بارها از همسرم پرسیدم و هربار عین کلاف پیچیده و سردرگم شدم و همسرم همیشه هیچ جوابی برای ان ندارد و تنها جوابش در پاسخ به این سوالم عذرخواهی از رفتارش است و مدام تکرار میکند که هیچ حقی به خودش نمیدهد.
دکتر روانشناسم هم خانم هست و طبیعی است که عینک زنانه به چشم داشته باشد اما من واقعا دوست دارم همیشه از دید اقایون این موضوع رو ببینم
من از ان دسته خانم هایی هستم که اعتقاد دارم که هیچ امری نمیتونه مردی به زور وارد این گود بکنه و  مجموعه ای عوامل دست به دست هم میده اما در نهایت این مرد هست که خودش انتخاب میکنه که این راه رو بره. این مرد می تونه که خیانت به همسر رو انتخاب نکنه  و به خودش و همسر اول و زندگیش توهین نکنه. همیشه هم گفتم که شروع این درد همیشه از مرد هست
توی بررسی خودم از رفتارهای اقایون در باب خیانت به همسر به چند بخش رسیده اماقایانی که فقط پارتنر های مختلف جنسی ( غیر از ... خیابانی) رو امتجان میکنند  و پایبند هیچ کدام از مسائل دینی عقد و صیغه نیستند. در زمان همراه شدن با  پارتنر هانهایت سعیشون رو میکنند که دوست داشته بشن و دوست بدارند اما مادامی که از اغوش پارتنر بیرون میان دیگه دوست داشتنی حس نمیکنن .این دسته همسر و فرزندان خود را هم میپرستند و حاضر به ترک اونا به هیچ قیمتی نیستند و نهایت تلاش رو میکنن که لو نرن و مچشان توسط همسر گرفته نشود.
اقایونی که تنها با یک نفر سوم وارد رابطه میشن و برای بدست اوردن  دل خانم همه کاری میکنند و تنها دوست می مانند برای ساعت های یواشکی .این دسته هم دربند هیچ مسائل دینی نیستند و عقد و صیغه برایشان معفهومی ندارد. ای دسته هم خدا رو میخوان هم خرما.هم عشق به همسر اول دارن هم یک جورایی پایبندی عشقی و
دوست داشتن چاشنی رابطه شان هست
دسته سوم اقایونی هستند که عین مدل بالا هستند و اعتقاداتی به دین در انها پیدا میشود و ترجیح میدهند که رابطه شان دردین توجیه شده باشد و یا شریکی که انتخاب میکند دوست دارد روابطش در دین تعریف شود و خلاصه بین این دو عقد و صیغه هست . اما این بخش به رضایت قانونی همسر اول کاری ندارند و در این بخش راهی را پیدا میکنند و بدون رعایت قانون و رضایت زن اول قانون را تنها برای ازدواج دوم رعایت میکنند و شرعی بودن ازدواج دوم به شکل خنده داری برایشان مهم است
دو دسته فوق برای به دست اوردن خانمهای دوم دست به هر کاری میزنند و هرتوجیهی برای اینکه کارشون درست باشه برای خانم ها میارن اما پای عمل که میرسند حاضر نیستند که دست از خانم اول بکشند بهانه های معمول در این دو دسته برای عدم ترک زندگی اول بچه ها و دلسوزی در این گرگ بازار زندگی برای زن اول هست .
این دو گروه به طلاق همسر اول فکر نمیکنند و ترجیح میدهندکه یواشکی های خود رو داشته باشند اما دستشان پیش خانواده اول باز نشود و عموما درصورتی که خانم اول  پس از فهمیدن درخواست طلاق کند راضی به ترک زن اول میشون.
در همه دسته های بالا مردان برای زنان دوم خط و مرز معاشرت و همراهی و محدودیت هایی میزارن و اگر درست به این قضیه نگاه کنیم میتواند به این دلیل باشد  که دلشان نمیخواد لو بروند و مچشان پیش همسر اول و جامعه و خانواده باز شود . در عین حال این دو شریک جدید مثل همه رابطه های نوپا در این رابطه های محدود نهایت سعی شون رو میکنن که برای این رابطه های زمانی محدودی که با هم هستند دوست داشتنی جلوه کنن و دوست داشتنی های جدید رو درست کنن. اما عموما توی این رابطه ها ترس از لورفتن و قضاوت خانواده و جامعه دیده میشه
دسته ای از مردها رو هم داریم که به راحتی با این موضوع کنار میان  و به شکل کاملا قانونی از همسر اول میخواهند و رضایت ایشان ضمیمه زندگی اینده شان با همسردوم میشود. خیلی وقتها همسراول را ازاد میگذارند برای رفتن و این بخش جای بحث جداگانه ای دارد.
چندیپیش وبلاگ ویولت عزیزم توی مباحث رادیوییش که مثل همه کارهاش برجسته شده در برنامه 34 رادیوییش مبحث خیانت رو مورد بررسی قرار داد و چند تا از اقایون به قول ما خیانتکار توی اون بحث با صدای خودشون که ویولت تن اونها رو عوض کرد صحبت کردند و دلایلشون رو برای اینکار توضیح دادن
همچنین خوندن کامنت های دوستان چه مرد و چه زن دید جدیدی برای بررسی این موضوع باز میکنه
اینجا میتونید برنامه 34 رادیویی ویولت عزیزم رو  با عنوان خیانت دانلود و کامنتای بحث رو بخونید
چون
ویولت مهربون فضای محدودی برای برنامه هاش داره بصورت زنده هربار تنها میتونه یه برنامه اش رو بزاره این رو من رو راهنمایی کرد که میتونم برای استفاده از این فایل رادیویی رو در فضایی خودم اپلود کنم و شما می تونید اون رو اینجا در دو فایل صوتی زیر بشنوید
 
 
فایل 2

من حتما توصیه میکنم که این فایل ها رو خصوصا فایل اول رو گوش کنین
این اقا مردی 32 ساله هستند که در 22 سالگی روزهای اوج جوونی دانشجویی با همسرشون عاشقانه ازدواج کردن  و از خونواده مذهبی هستند و 4 سال بعد از ازدواجشون با پیشنهاد خانمی از اقوام همسر شروع به خیانت یا به قول خودشون نقض تعهد میکنن. البته کلامی که به کار بردن برام جالب بود که من به پیشنهاد اون خانم اغوا شدم و این پیش ضمینه ای شد برای روابط اینده
من بارها مصاحبه ایشون رو گوش کردم به نظرم اینکه خیلی بی ریا توضیح میدن . گذشته خونواده مذهبیشون و ازدواج زود هنگام رو از دلایل این کار شمردن و نکته جالبتر داستان این است که روابط زندگی زناشویی با همسرشون و رابطه شون رو با فرزند عالی دونستن و میگن تنها کمبودی که دارن تنوع روابط جنسی است.
ایشون کارشون رو به پارتنرهای مختلف ادامه دادن و جالبه چون حس میکنن کمبودی برای زن و بچه شون ندارن کارشون رو توجیه میکنن و میگن در مورد پارتنر اخر حتی دارن به این خانم که مدت ها از داشتن رابطه محروم بوده بی نهایت لطف میکنن
این اقا نمونه عینی از خیلی از اقایونی هست که توی این روابط پا میزارن و پیش میرن. وقتی از همین اقا پرسیده شد که اگه همسرت هم همین حق رو به خودش بده چی میشه گفت این جوابی هست که من همیشه از پاسخ بهش طفره میرم.
مورد دوم خانمی در مورد منشی مطب همسرش دردهاش رو عنوان کرده که درد بزرگی بود و این هم نمونه بزرگی از درگیری در محل های کار هست که متاسفانه این روزها امار این گونه دوستی های کاری در ایران به شدت بالاست.
مورد سوم مردی هست که شروع حرفش با این بود که دوست نداشت اصلا نام این کار خیانت باشه. دوست داشت که نقض عامدانه ارزشها نام بدیم به کارش و حرفش برام مهم بود که ادمها باید برای خودشون ارزش و خط و مشی و قانون داشته باشن. ادمها تعریفاشون رو برای خودشون سیال میکنند که می تونند خیانت کنند. من هم مثل ایشون باور دارم که ارزش های ادم ها باید برای خودشون قابل احترام باشه.حرفهای این اقا واقعا شنیدنی هست
توی بحث های ویولت گرامی دختر جوانی از روزهای 16 سالگی و خیانت پدرش صحبت میکنه و دردهایی که کشیده رو بیان میکنه که اشک رو بارها به چشمام میاره و هر بار با گوش دادن این جمله تن من میلرزه که فقط به مامان من خیانت نشد بلکه به خانواده ام خیانت شد . این خانم نمونه بارز فرزند طلاق در یک خانواده خیانت دیده بود. ایشون به مورد مهم پول زیادی اقایون اشاره کرد که به نظر من هم این روزها مایه دردسر شده تا مایه ارامش برای خانواده ها

توی وبلاگ حسنا بانوی عزیز هم چندی پیش از نقطه نظر اقایون این موضوع بررسی شد که متاسفانه این پست تبدیل به پست موقت شد و نمیشه در حال حاضر به کامنت های اقایون اونجا
استناد کرد .اما تا جایی که من اون پست رو تونستم دنبال کنم  اقایون بیشتر از خانم های اول ناراضی بودن که هیچ عشقی بینشون نیست و تبدیل شدن به ماشین پول سازی و کلا اقایون هیچ ایرادی رو متوجه خودشون ندونسته بودن و تنها تیرها سمت زندگی اول و خانم اول بود.

نکته جالبی که من در این رابطه های پنهانی زیاد دیده ام اینه  که در بسیاری از موارد شروع این رابطه ها در محل های کار هست که برای من نکته ظریفی است که ایا مردها برای کار میروند ؟ بابا نان داد یا بابا اصلا الکی نان میدهد  قرار است کارهای  دیگر ضمیمه این نان اوری باشد؟ همچنین مردهایی که این چنین سراغ دومی میروند عموما توانایی مالی بالایی دارند و چطور میشود که مردهایی که قدرت مالی بالایی ندارند کمتر مشکل با خانم اول  دارند یا یاری کننده ای که در این امر یاریشان کند کمتر گیر میاید واقعا نمیدانم

دوست دارم از اقایون خواننده مون بخوام این بار روشن بشن و جواب بنویسن و برامون دلایل خیانت رو توضیح بدن از دید اقایون . اما فکر میکنم با توجه به عمر تولد وبلاگمون تا به حال هنوز خیلی زود هست برای این کار و ما نمی تونیم خواننده های مرد زیادی داشته باشیم. دوست دارم از همه اون اقایونی که از همسر اول راضی نیستند بپرسم با همسر صحبت کردن ؟ چقدر تلاش کردن برای درست شدن رابطه زندکی اول؟  به نظر شما تمام کردن رابطه خراب در زندگی اول چه اسیب هایی به دنبال داره که  یدک کشیدن درد خیانت پشت شونه های زندگی اول و دوم به می ارزه به اون ؟

دوست دارم شما هم نظرتون رو بگین
شما چه دسته بندی دیگه ای برای این موضع می بینید؟
چرا مردها این تصمیم رو میگیرن؟
چرا این حق رو به خودشون میدن؟
شما هم اگه موردی دارید برای نمونه بهمون بگید و تعریفش کنید

اما بعنوان یه خانم درد کشیده از خیانت از تمام اقایون میخوام شروع کننده درد نباشید به خودتون همسراول زندگی و فرزندانتون توهین نکنین. حریم های زندگیتون رو بشناسین و برای خودتون خط قرمز بزارین. مقدسات زندگی مشترک خیلی پاکن و ارزشمند نباید الوده شن . حرف زدن بهترین راه ممکنه و تا وقتی همسراول ندونه که کجاها رو اشتباه کرده هیچ درست شدنی در کار نیست . مادامی که زبانی برای حرف زدن دارید و عقلی برای بد و خوب چرا وارد دور باطل خیانت میشید که دیگه هیچ کس هیچ حساب منطقی برای شما باز نمیکنه و اونوقت حتی اگه دردهای زندگی اولتون به حق باشه هیچ کس قبولتون نداره. شهامت تمام کردن رابطه اول رو داشته باشید و بخونید و تحقیق کنید بچه های شما اگر بچه طلاق باشند بهتر از بچه خیانت بودن هست. همیشه به یاد داشته باشید که همسراول همون زنی هست که با اون هم عاشقونه شروع کردید و شاید اون هم دردی کشیده که مثل شما دور شده از این زندگی و قبل از اینکه خودتون رو نجات بدید دنبال چراهای دورشدنتون از هم باشید.

مرسی برای حضور ناب تک تک شما همراهان دوست داشتنی
مرسی از ویولت همواره کوه و ستودنی برای زحمت تهیه این فایل های رادیویی و این همه سال حضور ناب
و با احترام به همه مردان پاک که زندگی را می شناسند و قدر میدانند...

پینوشت: من نمی دونم که دسترسی شما به وبلاگ ویولت و سایت 4shared باز هست و امکان دیدن فایل ها رو دارید یا خیر؟ هردوستی که امکان بازکردن فایل صوتی براش نباشه لطفا به من در پیام بگه و ای میل بزاره و میتونم به شکل دیگه ای فایل صوتی رادیو ویولت رو براش شیر کنم

 

 

 


 
عینکی برای دیدن
ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠  کلمات کلیدی:

تمام دیروز را به جمع اوری مطلب بودم برای نوشتن از زاویه دید اقایون و  تمام مدت به کامنتی که نفس عزیزم برایم  گذاشته بود فکر میکردم که از من خواسته بود چشمانم رو باز کنم و از دریچه دیگری به این موضوع نگاه کنم.  تمام ساعات بیکاری ام به این فکر گذشت که ایا اصلا میتوانم به زن دوم حقی بدهم و اصلا چه دیدی هست که زن دوم رو محکوم نکنه ؟
 ادمی هستم که  همیشه سعی میکنم که دیدم رو باز کنم. همیشه درست ونادرست
دارم همیشه حریم ها و حرمت ها رو می شناسم و سعی میکنم درست زندگی کنم .
ادمی هستم که اشتباهاتم رو میپذیرم شاید خیلی اشتباه هم دارم اما هرگز اشتباهات بزرگی چون زندگی کسی رو بهم ریختن در هر مقیاسی توی مغزم جایی نداره. توی دید من یه انسان می تونه خطاکار باشه ولی نوع رفتارش بعد از خطا مهمه. راه جبران برای همه چیز رو میزارم و به همه ادمای اطرافم توی یک برخورد نمره بد یا خوب نمیدم. اما توی دید من  هرگز توجیه درستی از همسر دوم شکل نگرفته.
بچگی من تنها با این نمونه گذشت که مردی از اقوام بعد از 3 سال از از ازدواجش همسردوم گرفت. هردو همسر اطلاع داشتند و زن اول در زیبایی هرچه تمام و زن دوم درست عکس. هیچ کدام از فامیل زن دوم رو نپذیرفتن و همیشه این برخورد فامیل با اون زن برام جای حرف داشت.ا گر رفت وامدی بود تنها با زن اول بود. عدالت هم یک شب در میان این دو رعایت میشد. همسراول 3 فرزند و همسردوم 2 فرزند دارن. در استانه نوجوانی فرزندان،  خانم اول زیر عمل جراحی فوت میکنن و پدر بچه ها رو به زور از خونشون به خونه همون هوو میبره و این بچه ها در کنار هووی محترم که بنا بودمراقبشون باشه حمایت حتی مالی پدر رو هم از دست دادن ..... این روزها اما فرزندان زن اول که در استانه نوجوانی بی مادرهم شده بودند با درایت همان مادری که فرزندانش را ساخته بود و حتی میشد گفت از زیر خاک هم هدایتشون میکنه هر 3 در بهترین دانشگاههای شهر پاریس درس خوندن و با دست خالی رفتن و بی حمایت پدر هر3 تلاش کردن و ادمهای موفقی هستند و به نام. اما  پسر زن دوم تاریخ رو تکرار کرد و همسر دسته گلش رو ول کرد و رفت سراغ خانمی معلوم الحال  و به راحتی زنش رو ترک کرد. خانمی که به معنای واقعی کلمه هرزه و معروف بود. همسر دختر زن دوم دارای ناتوانی جنسی بود و دختر هم دوباره به اغوش گرم خونواده یا همون هوو برگشته و هیچ. اما هوو که اون روزا افتخار میکرد به حضورش این روزا یه چشم اشک و یه چشم خون داره و از خدا میخواد توبه اش رو قبول کنه و همش سرخاک زن اول هست برای بخشش. دائم تکرار میکنه که خدایا چرا با فرزندانم این چنین میکنی این تنها من هستم که باید تاوان بدم.
تا وقتی خودم درگیر خیانت مرد زندگیم نشده بودم تنها تعریفم از خیانت همین زندگی فامیلمون بود. برای خودم که پیش امد و اسیبی که دیدم و  تراپی هایی که طی سالها گرفتم  دید من رو نسبت به خیانت و چون و چرای اون عوض کرد. توی این چند سال همش توی دوست و اشنا هم گشتم و موردهایی این چنین رو پیدا کردم . باور کنین توی همه زندگی ها به دقت نگاه کردم . من هم به این نتیجه رسیدم که دیگه زندگیها مثل سابق درگیر خیانت نمیشه. توی وبلاگ دوستمون ملاحت  جون خوندم که خیانت این روزا به شکل مدرنتر وارد زندگیها میشه. خودم هم باور دارم که شکل اون عوض شده و خیلی وقتا قباحت عمل ریخته شده. اما من معتقدم که این روزها زنان اول هم درست تر تصمیم می گیرند و درصورت الوده شدن زندگیشان به خیانت چه بمانند و چه بروند دست پر هستند و نوع برخوردشان دیگر اشک و ناله و خورد شدن و به معنای دیگر سوختن و ساختن نیست . دیگه زن تنها مسئول ساختن زندگی و تمکین بی چون و چرا نیست .
اما 3 سال گذشته و اشنایی من با وبلاگهای بانوان دوم باعث شد که از دریچه اونا هم این موضوع رو ببینم. وبلاگهای عموما رمزی که حتی در دنیای مجازی که چشمی توی چشمی نمی افته توان روبرویی با واقعیت رو ندارن.
دوست ندارم به ریز و دونه دونه نام ببرم اما توی عموم نوشته ها تنهایی، شب های طولانی ، میهمانی های تنهایی، مالکیتهای نصفه و نیمه ، دردهای تنهایی، روابط محدود  و اشک به وضوح دیده میشه .  توی عموم وبلاگها میتونی ساعت های محدود تماس های تلفنی رو پیدا کنی . توی اونا میتونی فرزندانی رو پیدا کنی که باید پدراشون رو داشته باشن اما نمیشه . توی عمومشون فریاد به حق بودن و عدالت هست اما غافل از اینکه وقتی خشت اول کج میشه تا ته ماجرا هیچ چیزی جای درستش نمیتونه باشه. میتونی اونجا همسر چند ساعته که نهایت عشقش رو با حضور چند ساعته هر روزه در منزل زن دوم  قبل از تیک زدن های شبانه در منزل همسر
اول نشون میده ببینیم و بی غرض اگه باشیم می دونیم  که تفاوت فاحشی هست بین زندگی نرمال با این چند ساعت عشق و ماجراجویی. توی عموم وبلاگها میتونین به خانم هایی برخورد کنید که از قضاوت خونواده شون هم می ترسن و حتی از عنوان اینکه پدر و مادرشون از این ماجراها باخبر شه وحشت دارن. توی عموم وبلاگها میتونین همسران دوم دیگه رو پیدا کنید که در قسمت کامنتها نویسنده رو تشویق میکنن واگه خلاف این امر باشه تائید نمیشن.توی بعضی عجله برای بچه دار شدن  برای ثبات رو میخونی و توی دیگری ترس از حضور بچه در زندگی پردرد
حتی توی این وبلاگها هستند خانم هاییکه راه رفته رو درست نمیدونن و از خود می پرسند من اینجا چه میکنم و احساس نارضایتی از وضع موجود دارن
و داریم توی این گروه بانوانی که از این دسته هستند اما شهامت بیان اشتباه دارن و خدا رو هزاران بار شکر که برای کسانی که اول این راه پرتلاطم هستند درس هست و برای من در دسته انسانهای بزرگن.
اینها رو نوشتم که بگم من یکی دیدم محدود به چشمانم نمیشه . دید من رو مجموعه ای از عوامل میسازه. دید من رو دردی که این همه سال کشیدم می سازه که نمی تونه هیچ جوره برای زن دوم جایگاه درستی ترسیم کنه . دید من رو بچه های اسیب دیده از این خیانت میسازه. دید من رو نظرهای دوستان همراهمون توی این وبلاگ میسازه که همه دوم شدن رو نکوهش میکنند. دید من رو قضاوت های بیشماری می سازه که عموما با مجوز چندهمسری در دین اسلام مشکل دارن. دید من رو نویسندگان وبلاگهای بانوان دوم می سازن که جز درصد کمی همگی ناراضی هستند.
توی دید من مرد خیانتکار محکومه و  زن دوم هم به همون نسبت محکومه و من بارها توی نوشته هام توی وبلاگهای زنان دوم و اینجا خواسته ام از دوستان دومی  که شما بی کینه و بی ناسزا برامون بگید که چرا این حق رو به خودتون دادید و هیچ وقت جواب درستی نگرفتم حز این پیامهای خانم چند  نقطه و یا حتی جملاتی شبیه این که زندگی من و مرد من استثنا هست
من زن اول رو محکوم نمیکنم چون این زندگی  حتی خراب مال اونه . اونه که با یه مردیه روزی برای این زندگی قسم خورده و قرار گذاشتن با هم و برای هم بمانند .اون نمیدونه که زندگیش با کسی دیگر داره تقسیم میشه . اون از چیزی مطلع نیست وقتی هم اطلاع نداشته باشی از درد نمی تونی درمانش کنی
توی دید من زن دوم محکومه بی توهین و با دلیل . بی اونکه لازم باشه براشون بگم من خیلی خوشبختم و همه چیز ارومه و این تو هستی که بدبختی .بی انکه لازم باشه برم و توی وبلاگاشون و بنویسم که دارم بهتون میخندم.
اینها همه برایند فکرهایم بود در مقابل پیامی که نفس عزیزم برام گذاشته بود و من رو قاضی عادلی نمیدونست توی قضاوت. باید ابتدا این ها رو مینوشتم و از شما هم در این قضاوت نظرمیخواهم لطفا. اما حتما سر قولم در خصوص مبحثی از دید اقایون هستم.


 
← صفحه بعد